انسان باید تغیر کند تا تغیر ایجاد نماید
جهت تغیر در خود و جامعه باید نکات ذیل را در نظر گرفت:
- ظرفیت سازی:
ما باید در خود ظرفیت سازی کنیم. یا به عباره دیگر تغیر پذیر شویم، و این ظرفیت سازی بیگمان با کسب و رشد علم و دانش و کار بالای نسل جوان و مساعد نمودن زمینه برای آنها، ایجاد میگردد. به این ترتیب انسان از حالت خمود و جمود، پا به عرصه تغیر گذاشته در نتیجه رو به پیشرفت نهاده و با خود جامعه را نیز از حالت رکود به سوی انکشاف، پیشرفت و ترقی سوق میدهد.
بناءً باید به خود (انسان)، نظراندازی کنیم و در تغیر خود کوشش نموده و در انکشاف زندگی سعی نمائیم. زیرا انسان ها در ایجاد تغیر جامعه خود از سوی خالق اش به تغیر در خودشان متوجه ساخته شده اند چنانچه او تعالی میفرماید:
"ما هیچ قومی را تغیر نمیدهیم تا آن قوم خودرا تغیر ندهند".
رویهمرفته اگر ما میخواهیم که جهان خودرا تغیر دهیم باید آگانه وارد این عمل شده در قدم نخست از خود شروع کرده و خودرا تغیر دهیم و به حصول علم و دانش بپردازیم و بعداً جهت تغیر جامعه، متن جامعه خودرا مطالعه کنیم، ارزشها و اخلاقیات جامعه را باید بفهمیم. چون تازمانیکه متن یک جامعه را مطالعه ننمائیم و اوضاع و احوال آن، رسم و رواج، عادات و رسوم، عنعنات و عرف وسایر ارزش های آن جامعه را ندانیم، به مشکل خواهیم توانست به اهالی آن خدمت کرد و آنرا تغیر داد. و اگر اقدامی به تغیر هم کنیم شاید وضعیت را بیش از پیش بحرانی تر نمائیم، چون درک نکرده ایم که این جامعه به چه نیازمند است.
بناءً قبل از وارد عمل شدن باید اول یک جامعه را مطالعه نمود و بعداً میتوان گام برداشت. واین کار مشکل است، اگر باشندگان آن جامعه دارای یک فرهنگ، یک دین، یک مذهب، و یک نظر مشترک باشند. اما در صورت موجودیت چندین فرهنگ، دین، مذهب و نظریات مختلف، مشکل به مراتب اوج بالاتری را بخود میگیرد تا جائیکه حتی انسان در جستجوی راه حل خودرا گم میکند. چون به فردی، یک رسم یا فرهنگ ارزش دارد در حالیکه فرد دیگری همین جامعه، به آن رسم و فرهنگ ارزشی قایل نیست و یا برعکس آن و برآمدن از چنین چالش، تفکر و تعمق بیشتر را نیازمند است تا بتوان برای آن راه حل سراغ دید. و این درست مانند همان مریضی است که به داکتر نیازمند است. اولاً طبیب باید مرض ویرا تشخیص دهد و بعداً به تداوی وی بپردازد، در غیر آن، شخص مریض هلاک خواهد شد. بادر نظرداشت ملاحظات فوق، جامعه شناسی یک امر ضروری پنداشته شده و هر شخص باید حد اقل معلومات یک جامعه را داشته باشد (بطور مشخص جامعه خودرا) و بیجا نیست که مضمون جامعه شناسی در نصاب تعلمیی مکاتب از مضامین ضروری پنداشته شود.
- الگو گیری:
نکته مهم بعدی الگو گیری هست، یعنی انتخاب شیوه و روش یک شخص و رفتار طبق اساسات آن، در این روند متوجه باشیم که الگو نباید برای مان معرفی شود، زیرا الگوی معرفی شده یک امر تحمیلی و اجباری است و هر لحظه خطر گسستن آن میرود. ما خود باید اشخاص موفق جامعه بشری را و خط مشی های پیروز را تشخیص داده و از آنها الگو برداری نموده و آنها را الگوی زندگی خود قرار داده و پیروی نمائیم.
بهترین الگوی زندگی برای یک شخص مسلمان، زندگی پیغمبر ما حضرت محمد مصطفی "ص" است. حضرت محمد در الگو قرار گرفتن نیز از جانب خداوند به مسلمانان معرفی شده است. خداوند ج در سوره احزاب میفرماید "لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة" یعنی یقیناً برشما در روش و رفتار پیامبر الگوی نیکوی است.
زمانیکه وضعیت بالای مسلمانان و همسنگران حضرت محمد ص قید و ضیق میشود، بعضی از مسلمانان به دیده تردید در موفقیت و پیروزی این غزوه مینگرند و بخاطر تشویق و ترغیب آنها به صبرو استقامت، خداوند آنها را به الگو گیری از پیغمبر متوجه ساخت. پس بر جوانان ماست تا از شخصیت های بزرگ جوامع بشری الگوگیری نموده و در تغیر زندگی شان قد علم کنند و به هر سخن باید با جدیت برخورد نمایند و در صدد تحقیق آن برآیند. چون انسانها همیشه به سخنان و پدیده ها دو نوع برخورد دارند، یکی مسئولانه و دیگری هم غیر مسئولانه یا بی تفاوت. در این جا میتوان اشخاص را نظر به دید و طرز فکر شان به دوگروه عاقل و غافل دسته بندی کرد، انسانهای عاقل هر موضوع را جدی پنداشته و به آن مسئولانه برخورد مینمایند، گرچه سخن هزل باشد. در شان چنین اشخاص مولانا میگوید:
هزل تعلیم است آنرا جد شنو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جدی هزل ست پیش هازلان هزل ها جد است پیش عاقلان
اگر ما با تمام مسایل سطحی بنگریم و آنرا جد نشماریم و توجه نکنیم، در حقیقت تیشه زده ایم بر پای خود و حقا که خساره مند دنیا و آخرت شده ایم. چون از یکسو از آن استفاده نبردیم و این موقع و فرصت را از دست داده ایم که نه تنها بحیث یک انسان پسیف و بیکاره در جامعه معرفی شده ایم بل در بسا موارد بار دوش جامعه نیز شده ایم و از جانبی هم زیر بار مسئولیت اخروی نیز رفته ایم ، چون این زمینه به مثابه یک نعمت پنداشته شده و ما آنرا هزل پنداشته و از آن استفاده نکرده ایم و خداوند براین کار بر ما سخت میگیرد و مورد باز پرس قرار میدهد. خداوند میفرماید "لتسئلن یومئذ عن النعیم" در روز آخرت از نعمات عطا شده پرسیده میشوی. که چگونه این را به مصرف رساندی و در کجا این نعمت را صرف کردی.
- تعهد متقابل:
مسئله دیگری که در تغیر جامعه نقش دارد، همانا تعهد متقابل است. در فراز و نشیب زندگی، انسانها همیشه کوشش کرده اند تا با اساس قراردادن یک اصل، خط مشی زندگی خویش را تعین نمایند و بسا این تعینات به خطا هم بوده است. به این مفهوم که تمام انسانها در تعین خط مشی خود انتخاب درست نداشته اند، بعضی ها در انتخاب خود دقت کرده و به سرمنزل مقصد رسیده و بعضی ها هم به اشتباه رفته اند و این یک امر طبیعی است. اما یک اصل را نباید فراموش کنیم که تحقیق و تجسس در درک واقعیت ها تهی از ثواب و پاداش هم نیست، و از جانبی هم به پختگی انسان می انجامد اگر چه به خطا هم رفته باشیم.
بناءً زمانیکه ما یک اصل را برخود خط مشی قرار میدهم، به پیروی از همه اصول این خط مکلف هستیم تا آنرا هو به هو پیروی نمائیم. نظام طبیعت نیز بر همین منوال آفریده شده است. از طبیعت آفتاب است که باید از شرق طلوع نماید و بعد از سیر به یک جهت مشخص با وقت معین، دوباره در یک محل مشخص و وقت معین باید غروب کند. این تعهد یک آفتاب در مقابل طبیعت اش هست، اگر این عهد را وفا ننماید، بیگمان که نظام طبیعت برهم خواهد خورد و تعهد متقابل نیز همینگونه است. انسان زمانیکه با همنوع خویش تعهد می بندد، باید در اجرای آن پابند باشد. و این تعهد انسان ابعاد گسترده تری را بخود میگیرد. به این مفهوم که تعهد انسان نه تنها در مقابل همنوعش است، بلکه در مقابل خالقش و سایر مخلوقات میباشد. در نظامیکه خداوند انسان را خلق نموده و به وی عقل را که وسیله تفکیک خوب از بد است، عطا نمود و بزرگترین مسئولیت را بر دوش وی نهاد، همینگونه تعهدش نیز چند برابر است. بناءً انسان با هر سیستمی که قرارداد عقد مینماید باید با اصل تعهد متقابل بر خورد نماید و وظایف خودرا به شکل احسن کما حقه به پیش ببرد تا بتواند در تغیر نظام و جامعه بسوی پیشرفت نقش خودرا ایفا کند.
- شناسائی ارزشها:
در تغیر یک جامعه، شناسائی ارزشها یک امر مهم است. چون ارزشهای یک ملت نماد هویت آن ملت است، مخصوصاً ارزشهای که پایه و اساس مذهبی داشته باشند. تاریخ گواه این امر است که بسا اوقات ملت ها جهت زنده نگهداشتن ارزشهای مذهبی شان از جان خود گذشته اند. پس لازم است در قدم نخست ارزشها شناسائی شده و در پرتو آن دست به یک سلسله نو آوری در جامعه زد تا از جانبی توانسته باشیم از قافله پیشرفت جهان تکنالوژی عقب نمانیم و از جانبی هم در تضاد با ارزشهای واقعی یک جامعه قرار نگیریم و آهسته آهسته راه صعود را بپیمائیم.
در اخیر به این نتیجه میرسیم که جهت تغیر جامعه، انسان باید خود در خود تغیر کند و با تحقیق و پژوهش بیشتر دیگران را الگو قرار داده و با انجام وظایف به شکل احسن و بادرک احساس مسئولیت نزد مردم و وجدان با درک ارزشهای واقعی، میتوانیم تغیر را در خود، در جامعه خود و بالآخره در جهان ایجاد نمائیم و به یک زندگی مرفه و با آسایش برسیم.
والسلام.
نوشته: عبدالتواب "تواب"
عبدالتواب "تواب"