در این وضعیت وخیم و وحشتناک، موشها شورای تشکیل دادند و در صدد راه حل این مشکل شدند و هر کدام نظریات خودرا در از بین بردن این مشکل ارائه نمود و سرانجام همگی با یکصدا این نظریه را تائید نمودند که باید زنگی را در گردن پشک آویزان کنیم و هر زمانیکه پشک حرکت نماید آن زنگ به صدا درآید و هنگامیکه به نزدیکی ما میرسد، طبعاً ما آگاه میشویم و فرار مینمائیم. شورا با همین خاتمه پیدا کرد و آنها در صدد عملی شدن این فیصله افتادند و گفتند که کی این زنگ را به گردن پشک می اندازد؟ هیچ موشی جرئت نکرد که این کار را انجام دهد و تمام برنامه و فیصله موشها نقش بر آب شد. وقتیکه پشک از این مسئله اطلاع یافت وضعیت را برآنها بیش از پیش ضیقتر نمود و روزانه عوض یک موش، دو موش را شکار میکرد. در کارزار انتخاباتی افغانستان نیز تمام کاندیدان ریاست جمهوری با شعارهای یکسان مانند:

-         ما میخواهیم صلح را در کشور تامین نمائیم

-         ما میخواهیم امنیت را تامین کنیم

-         ما میخواهیم عدالت را در سایر عرصه های زندگی تامین نمائیم

-         ما میخواهیم حقوق زن را مراعات نمائیم

-         میخواهیم دموکراسی را پیاده کنیم

-         ما میخواهیم کشور را از این بحران نجات دهیم و در اخیر همگی به یک صدا میگویند

-         ما یک افغانستان آزاد، مرفه، آباد، یکپارچه و وغیر قابل تجزیه میخواهیم

اما هیچ یک از این کاندیدان هرگز نگفتند که با کدام فورمول و راهکاری چنین کارهای را انجام میدهند؟ و ملت هم این سوال را از آنها نمیکند که با کدام استراتیژی مشخصی وارد سیاست میشوید که به مردم خدمت کنید؟ این بسان همان شعارهای موش مانند است که در اخیر باز کسی را سراغ نخواهیم دید که در عمل آنرا پیاده نماید و دشمنان مان بیش از پیش تشجیع شده و بر ما سختتر بگیرند.