‏ برگرفته از کتاب: رازهای سر به مهر تاریخ دیپلماسی افغانستان
با گزینش و گزارش‎ ‎‏: عزیز آریانفر ‏

داکتر ولادیمیر بویکو
مبارزه سیاسی در افغانستان در اواخر سال های دهه دوم – آغاز دهه سوم سده بیستم 

 و به قدرت رسیدن ظاهر شاه [از امان الله ‏تا ظاهر شاه] ( بخش نخست)

تمام متن بخش اول با ذکر منابع

از همین مترجم: مبارزه دیپلماتیک قدرت ها در افغانستان در سال های 1919- 1921

تاریخ نوین افغانستان سرشار و آگنده از پیروزی ها و ناکامی ها است. مگر تجربه تاریخی تحول این کشور، بر توانمندی نخبگان و ‏جامعه افغانی در زدایش پیچیده ترین و دشوارترین آزمون ها، چه؛ آفات (کاتاکلیزم های) طبیعی باشند یا چه،کشاکش های سیاسی- ‏اجتماعی؛ گواهی می دهد.

همانا، دوره سال های (1920-1930) چنین بودند- هنگامی که در افغانستان خانه جنگی و مبارزه نیروهای گوناگون بر سر قدرت ‏و ساختمان اجتماعی، مطابق پنداشت ها و آرمان های آن ها روان بود. خصلت این رخدادها، نقش شخصیت های جداگانه و ‏کشورهای خارجی تا کنون میان دانشمندان و محافل گسترده اجتماعی، هم در درون افغانستان و هم در بیرون از مرزهای آن، جر و ‏بحث هایی را  بر می انگیزند. ‏

‏ در اوچرک‏ دست داشته، که بر مواد اروجینال بایگانی های شوروی و بریتانیایی استوار است، با توجه به کارهای انجام شده از ‏سوی پژوهشگران دبستان های گوناگون علمی، تلاش به خرچ داده می شود، تا یکی از مراحلی که تاریخ معاصر افغانستان را برای ‏چندین دهه از پیش تعیین  کرد، تجزیه و تحلیل گردد.‏

‏1.‏ به قدرت رسیدن خاندان یحیا خیل (آل یحیی) ‏
سیاست داخلی و خارجی نادرشاه:‏
سرنوشت نظامی- سیاسی منازعه افغانی 1929 (انقلاب) مقارن با میانه های اکتبر بیخی تعیین گردید: دسته های قبایل پشتون به ‏کابل نزدیک می شدند و رهبر آنان- نادرخان در آن برهه عملا یگانه مدعی راستین تاج و تخت در کشور بود. با توجه به غیر قابل ‏پیش بینی بودن رفتارهای دسته های مردان مسلح و در واقع همچنان راونشناسی کوچی های جنگجو، مساله قدرت می بایستی ‏همچنان در صورت امکان با رعایت سنت های محلی حل می گردید. ‏
‏ به این روند، می بایستی جرگه سراسری افغانی مشروعیت می داد که نماینده های آن نه تنها هواداران نادر، بل همچنان نمایندگان ‏استان های شمالی– راهیان جنبش سقایی چندی پیش که بنا به دلایل آشکار در آن هنگام در کابل بودند، اعلام می گردیدند. افزون بر ‏آن، برای بالا بردن شمار شمالیان در جرگه، پیروزمندان به شوروی ها با خواهشی مبنی بر آن که آنان را با هواپیماهای شوروی به ‏کابل  برسانند، رو آوردند.‏

‏ مساله حاکمیت در دو مجلس، شب 14 بر 15  اکتبر 1929  حل و فصل گردید. در نیمه روز 15  اکتبر، ای. ریکس- سرپرست ‏نمایندگی سیاسی شوروی در کابل یادداشتی (دعوت نامه یی) به دست آورد تا به گونه غیر رسمی [در  مراسمی که] به مناسبت  ‏اشغال پایتخت از سوی نیروهای نادرخان (بدون کدامین اشاره یی به آن که در این مجلس در نظر است پادشاه معرفی گردد) برگزار ‏می گردد،  حضور یابد. سفیران ترکیه و پارس نیز این گونه دعوت نامه ها را به دست آوردند. به گواهی ریکس، این نمایشنامه ‏تاریخی  این گونه می نمود: نادرخان سخنرانی کوتاهی که کمتر کسی می توانست آن را از لابه لای سر و صدا ها و گیر و دارها و ‏های و هوی حاکم بر مجلس بشنود، ایراد نمود و از هواداران خود، در گام نخست، قبایل وزیری و مسعود به خاطر پشتیبانی ایشان ‏ابراز سپاسگزاری نمود. علی محمد خان- وزیر پیشین بازرگانی بی درنگ پیشنهاد کرد تا سخنران [نادر خان] را به عنوان پادشاه ‏برگزینند و مولوی فضل  ربی  به حاضران از مشروعیت این گونه  انتخاب اطمینان داد.‏
‏  با همین روحیه غلام محمد- وزیر داخله پیشین سخنرانی کرد.

نادرخان پس از رایزنی با برادران خود، ریکس را فراخواند و دیدگاه او را در زمینه جویا شد. نماینده شوروی بایسته دانست تا با ‏همتایان ترکی و پارسی خود مشوره کند و تنها پس از مشاوره با آنان، فیصله اتخاذ شده از سوی مجلس و خود نادرخان را تایید کرد. ‏حاضران سرازیر شدند تا به نادر خان انتخاب وی را به عنوان پادشاه را شادباش گویند. تاخیر فیصله مساله در باره حاکمیت بر ‏مبنای فرمالیته یا واقعیت امر(برای مثال، پیش کردن مهره های دیگر به شمول پادشاه پیشین- امان الله) می توانست منجر به ادامه ‏خانه جنگی و  هرج و مرج .... در کشور گردد. ‏

رهبران شوروی تقریبا بی درنگ و باز هم پس از هماهنگ ساختن مساله با ترک ها و پارس ها، رژیم نادر خان را به عنوان ‏حاکمیت دولتی قانونی به رسمیت شناختند. به دشوار بتوان گفت که گسیل برادر نادر خان- محمد عزیز خان [پدر سردار داوود خان ‏و سردار نعیم خان] که پسانتر در برلین به دست هواداران امان الله خان کشته شد، به عنوان سفیر جدید افغانستان، تصادفی بوده ‏باشد. اقدامات اداره دیپلماتیک شوروی درست مانند سیاست افغانی آن، موجب برانگیخته شدن نکوهش هایی از سوی ساختارهای ‏بین الحکومتی، در گام نخست، ساختارهای استخباراتی گردید. مگر، این اقدامات، بیشتر از همه، در کمینترن (انترناسیونال ‏کمونیسیتی) که پیوسته از روند اتخاذ تصامیم سیاسی در عرصه جهانی کنار زده می شد، موجب ناخشنودی و سرزنش گردید. ‏
نادرخان و حواریونش که در روند جنگ داخلی، به یاری جنگجویان پشتون و نیروهای خارجی(انگلیس و شوروی) به قدرت رسیده ‏بودند، با نشستن به تخت پادشاهی، با دشواری های مالی و سیاسی بسیار جدی یی سردچار شده بودند. اعلامیه گردانندگان جدید ‏افغانستان و مشی آنان بس احتیاط آمیز بود. این گونه مشی- با تیره بودن اوضاع افغانستان و ضعف مواضع رژیم، دیکته می شد. ‏مهره های کلیدی  نادریه (نادری ها) در تماس های خود با جانب شوروی، خاطرنشان ساختند که آن ها رفرم های امان الله را ادامه ‏می دهند. مگر این اصلاحات را به تدریج پیاده خواهند کرد. نادریه با تلاش به توحید همه قبایل افغان و ساحات، در گام نخست بر ‏مهربانی همسایه شمالی خود– شوروی می سنجید. ‏

بار اصلاحی نظام و لحن نرم نخستین اعلامیه های رسمی کابل به آدرس شوروی پس از سرکوبی بچه سقاو، چنین پنداشت را ایجاد ‏می کردند که نادریه– چیزی نمی ماند که ادامه دهنده راه امر امان الله باشد. تنها با آن تفاوت که همه سازندگی ها با «آهنگ ‏کندتری»  پیاده خواهد شد. نادرخان- شاه تازه بر تخت نشسته، در تلگرامی عنوانی شاه پیشین، خاطر نشان ساخت: عهد فرمانروایی ‏شما در تاریخ افغانستان با خطوط زرین نگاشته خواهد شد و من هم به همان راهی خواهم رفت که شما پیموده بودید. ‏

دلیل تکیه یی که رهبری شوروی به نادر خان در اواخر 1929، و در جریان چندین سال بعدی کرده بود، نه اعلامیه هایی  بودکه ‏حکومت جدید کابل پخش کرده بود، بل این که یگانه نیروی واقعی نظامی– سیاسی در افغانستان، قبایل پشتون بودند که در میان آن ‏ها بیشترین تاثیر  را همو نادر خان – نماینده  برجسته اریستوکراستی سنتی پشتونی (سرداران) داشت. فرمانروای نو، هرگونه تلاش ‏به خرج  می داد که  بر تمایل پشتونگرایی خود را تاکید نماید. او حتا لقب «نادر افغان» را برگزید. مگر[در این کار] مناسبات ذات ‏البینی نادر با قبایل بی اثر نبود. این در حالی بود که بیشترین تهدید از غلزایی ها- دقیق تر  از بزرگترین عشایر این قبایل– سلیمان ‏خیل بر می خاست. در دوره امانی، دسته های جنگی این قبیله به هواداری از بچه سقاو برخاسته بودند. یکی از دلایل پیروزی نادر ‏در اشغال کابل در اکتبر 1929  این بود که  کوچ زمستانی سلیمانخیل ها به هند بریتانیایی آغاز گردیده بود. ‏

‏ حکومت در زمینه جلب همکاری  روحانیت مساعی بسیاری  به خرچ داد. ‏
‏ شورای علما تشکیل گردید. به شخصیت های روحانی تا جایی این حق باز گردانیده شد تا قسما به عرصه قضا، آموزش و مانند آن ‏باز گردند. مگر ائتلاف نادریه با روحانیت، به این معنا نبود که در افغانستان اسلامیزاسیون عمیق جامعه آغاز گردیده است و ‏بنیادگرایان اسلامی  به یکی از  ستون های رژیم مبدل گردیده اند. ‏

شاه جدید، هنوز در ماه های نخست فرمانروایی خود، گام هایی برداشت در راستای باثبات سازی اوضاع در کشور.کار دستگاه ‏اداری رو به بهبود گذاشت. در استان ها- کمیسیون های تنظیمیه یا کمیسیون های فوق العاده و تام الاختیار حکومتی به این کار ‏پرداختند. این گونه، کمیسیون ها به ویژه به استان های خاوری و شمالی افغانستان  گسیل شدند. در شمال، همراه با کمیسیون به ‏رهبری یعقوب خان،  یک هنگ تقویت شده توپچی سوق داده شد. ‏

مگر، گردانندگان رژیم جدید کابل، انرژی خود را نه آن چنان در برابر آن هایی که از امیرحبیب الله کلکانی، بل در برابر آنانی که ‏از امان الله خان پشتیبانی می کردند، متوجه ساختند. در این حال، عمده ترین اتهامی که بر آنان وارد می آمد، پیوندهای آن ها با ‏شوروی بود. [همین بود که] بی درنگ، کرسی داران دوره امان الله، برکنار گردیدند و آن قبایل پشتون و هزاره که تکیه گاه اصلی ‏پادشاه پیشین بودند، مورد ستم قرار گرفتند.‏ ‏ همراه با آن، رژیم نادرخان تلاش ورزید با آن نیروهایی که می توانستند برای وی ‏مهربانی نواحی کامل و گروه های  تباری را کمایی نمایند، پیوندهایی برپا نماید. این گونه، نادری هایی که به پیگرد هزاره ها در ‏شمال می پرداختند، مستقیما با رهبران آنان در هزاره جات (هزارستان)– منطقه دشوار گذار کهستانی در مرکز افغانستان به توافق ‏رسیدند. پیروزی در این مساله، ناشی از چندپارگی درونی هزاره ها بود. افزون برآن، خان های بومی از حق گردآوری مالیات ‏برخوردار گردیدند و باشندگان عادی حق نگه داشتن سلاح های دست داشته خود را. در سرانجام، حکومت مرکزی از گسیل ‏سپاهیان خود به هزارستان خودداری ورزید و راه تفاهم پیمود: همو هزاره ها- که بدنه ارتش منظم را می ساختند- به تکیه گاه اصلی ‏رژیم مبدل گردیدند. نیروهای آنان را می توان بسیار  زود بسیج ساخت و به یاری موقعیت مرکزی خاستگاه آن ها در برابر هر ‏استان دلخواه کشور به پیکار کشانید. ‏

پیشبرد اقدامات یک باره و یا پیوسته و مستمر و گسیل کمیسیون های مسلح ویژه به اکناف کشور در اوضاع افغانستان سال های ‏‏1920-1930 تا حدی مفهوم داشتند، مگر رژیم جدید می توانست تنها در گام نخست، با ایجاد روابط افقی و عمودی قدرت و سپس ‏پیشگیری سیاست داخلی و خارجی بایسته زیستایی پیدا کند. مگر، همو وضعیت دستگاه اداری بیرون پایتخت یکی از گراننبارترین ‏مسایل دولت جدید بود. بسنده است گفت که به خاطر تنگدستی دولت، بسیاری از کارمندان تنها نام شان در دفترهای دولتی  بود و ‏چنین پنداشته می شد که می توانند تنها سر از 1 اپریل 1930 آغاز به کار کنند.‏ ‏ ‏

روی کار آمدن نادر، آبستن پیامدهای معین اجتماعی- سیاسی بود. ناخشنودی جدی یی را در این مساله، بازرگانان تبارز دادند، به ‏ویژه بخش خاص افغانی آن و همچنان آن تاجرانی که از سوی جوامع هندی (عملا از سوی سیک ها) کشور که گرایش به پیوند ‏بازار هندی- انگلیسی داشتند و گروه های بازرگانی آنان را نمایندگی می کردند. بازرگانی سرشناس افغانی جای پا یافته در زمان ‏امان الله، به ویژه سرمایه دار متشبث- عبدالعزیز لندنی [(عزیز خان لندنی)]  و عبدالمجید حکیمف [( عبدالمجید زابلی که در آن ‏هنگام با همسر روسی اش در مسکو با نام خانوادگی حکیمف زندگی می کرد- گ.)] با ابتکار حمایت از رژیم نو پیش آمدند و 4-5 ‏میلیون افغانی اعانه دادند(مبلغ یک میلیون افغانی را باید هراتی ها که زابلی نماینده آن ها بود، می پرداختند). این اقدام میهن ‏پرستانه، باید موقف تاجران هندی- اقلیت تجاری خارجی را - که معمولا  که نسبت به دولت کابل دارای تمایلات  متفاوت بودند، ‏سست می نمود ‏.  ‏
راستش به گونه یی که پژوهشگر روسی پ. الکسی ینکف می پنداشت، اقدامات لندنی می توانستند دارای انگیزه هایی دیگری هم ‏باشند: یکی از نخستین میلیونرهای دوره استقلال، در ازای مهربانی خود، اجازه ساختمان بند دره شادیان را از نادر به دست آورد و ‏ملکیت هایی را به دست آورد- زمین های دشت شادیان را به اندازه 20 هزار هکتار. یگانه شرطی که پادشاه گذاشته بود، این بود که ‏عزیز خان برای ساختن بند، به کمک مهندسان و تکنیسین های شوروی رو نیاورد. ‏

یکی از تدبیرهای نادرشاه به مقصد مشروعیت بخشیدن به رژیمش، برگزاری جرگه سراسری ملی نوبتی در ماه سپتامبر 1930 ‏بود. بنا به دستور دولت، به این جرگه 301 نماینده از استان ها (بیشتر ملاها و زمینداران) و 209 کارمند دولتی و افسران نظامی ‏دعوت شده بودندکه مورد «نوازش» شاه قرار گرفتند، و باید فیصله هایی بسیار مهمی، مبنی بر چگونگی سرشت و پیامدهای ‏اصلاحات پیاده شده در گذشته از سوی امان الله خان در گام نخست، همه فیصله های جرگه 1928 پغمان، اتخاذ می نمودند. همه این ‏فیصله ها، به خاطر گرفتن «کمک مالی» از نادری ها، فسخ شده اعلام گردیدند. جدایی از این که پادشاه پشیین- امان الله  را به باد ‏انتقاد خردکننده یی گرفتند.‏ ‏ ‏

گام بعدی که همچنان متوجه تحکیم قدرت نادرشاه بود، فراخواندن شورای ملی بود. این موسسه در جرگه 1928 پغمان برای ‏پشتیبانی از اصلاحات از سوی گروه های فعال سیاسی تحصیل یافته جامعه افغانی تاسیس گردیده بود، مگر احیای کار آن از سوی ‏نادر، برای مقاصد دیگری بود، در گام نخست، برای تایید فیصله های خود وی. نادر، عبدالاحد [خان] ماهیار (مایار)-  نماینده ‏وردک را به عنوان رییس شورا گماشت.
عبدالعزیز (محرر روزنامه« طلوع افغان»- نماینده قندهار) که بر ضد لگام گسیختگی های شاه برآمد نموده بود، به 13 سال زندان ‏محکوم گردید و بهای بس سنگینی به خاطر آن پرداخت. حکومت همچنان گرفتن امضاء های نمایندگان را «به سود» نامزدی ‏عبدالاحد ماهیار سازماندهی کرد. مگر تنها 26 نفر از 97 تن قاطعانه  از این کار خود داری نمودند. این آدم های بی باک، رییس ‏جدید التقرر را به آن متهم کردند که: او به نمایندگی از شورای ملی موافقت نامه یی را به امضا رسانیده است مبنی بر ارایه وام از ‏سوی بریتانیا به افغانستان– چیزی که عملا صلاحیت این کار را از سوی نمایندگان شورا نداشت. ‏

برای خنثی ساختن شورای ملی، سنا، که اعضای آن همه از سوی شاه انتخاب می شدند، متشکل از 27 نفر ایجاد گردید. در آغاز، ‏در نظر بود که مجلس شورای ملی در ماه مارچ 1931 برگزار گردد. سپس آن را به ماه می 1931 به تعویق انداختند. مگر عملا  ‏به تاریخ 6 جولای 1931  آغاز به کار کرد. در کابل، 97 نماینده از 106 نفری که جرگه سراسری افغانی سال 1930 تعیین شده ‏بودند، گرد آمدند: بخش بزرگ آنان (نزدیک به 65 درصد) نمایندگان را رهبران قبایل تشکیل می دادند. از 20-25 درصد را ‏روحانیون.‏ ‏ بیشترینه اعضای شورا از سوی دولت گماشته شده بودند؛ برای نمونه: در کابل، تاریخ روز انتخابات، تنها به کلانتر ‏های محله ها اعلام گردیدکه به نوبه خود، تنها رای دهندگان طرف اعتماد شان را دعوت نمودند. والیان استان های هرات و قندهار– ‏عبدالرحیم خان و محمد گل خان، که هر یک، بنا به دلایلی، به رژیم کابل متمایل نبودند، می توانستند اوضاع را تغییر دهند. مگر آن ‏ها خطر نکردند اوضاع سیاسی در گستره زیر نفوذ خود و کشور در کل « شور» بدهند.‏

هر چند، در بافتار شورای ملی، نمایندگان بازرگانان و همچنان بزرگران ره نیافته بودند، با این هم، حتا با این گونه رفتار گزینشی ‏در ایجاد این ارگان، نزدیک به یک چهارم اعضای آن (به شمول معاون رییس شورای ملی) به عنوان اپوزیسیون رژیم موجود ‏برآمد (تبارز) نمودند. نمایندگان این گروه، می خواستند با برگزاری نشست های منظم سالانه، شورای ملی را به ارگان عالی قانون ‏گذاری کشور، مبدل سازند. حال آن که برای حکومت و شاه، نقش قوه اجرایی در نظر گرفته می شد. نمایندگان فعالان موفق شدند ‏بررسی قوانین امان الله خان را سازماندهی نمایند و برخی از پیشنهادهای خود را اریه نمودند. مگر این اقدامات با نبود مطبوعات ‏مستقل بازتاب اجتماعی نیافتند. ‏

گام های برداشته شده از سوی نادرشاه، در راستای ایجاد نهادهای مشارکت اجتماعی و چیزی که دارای اهمیت نه کمتر است- ‏سیاست خارجی متعادل و متوازن (عقد پیمان بی طرفی با اتحاد شوروی در سال 1931 و مانند آن)، برخی از نمایندگان اپوزیسیون ‏را برانگیخت تا در مناسبات خود با رژیم حاکم بازبینی کنند. موقف های مهربانتری را نسبت به او برای مثال، دبیران روزنامه های ‏برونمرزی«زمیندار» و «افغانستان»که در هند بریتانیایی به چاپ می رسیدند- سید غلام حسن شاه کاظمی و مرتضی احمدخان، ‏پیش گرفتند. آن ها حتا اعلامیه هایی در پشتیبانی از شاه (در واقع توبه نامه ها) و پوزشخواهی از  ارزیابی های لغزش آمیز شان در ‏باره اوضاع چند سال اخیر افغانستان پخش نمودند. ‏
‏ ‏
دگرگونی های سیاسی آغاز دهه سال های دهه 1930  در قانون اساسی 1931 بازتاب یافتند. مگر آن گونه نیشخند آمیز که غبار- ‏تاریخ نویس و رجل سیاسی تاکید نمود- حتا وزیران با محتوای سند اساسی حقوقی کشور بسیار کم آشنا بودند که مواد و بندهای آن ‏اصلا در فیصله های کابینه و یا دیگر ادارات و دفترها در دوره نادرخان اعلام شدند. مگر آگاهی اندک بیشتر افغان ها از محتوای و ‏حتا خود نفس موجودیت قانون اساسی 1931‏ ‏ به هیچ رو، به معنای آن نبود که تصویب آن بر زندگی اجتماعی– سیاسی کشور ‏هیچ تاثیری نداشت.‏

مشی سیاست خارجی دولت نادریه نیز ثابت نبود. مناسبات افغانستان و شوروی روی خط همگرایی توسعه نمی یافت. این گرایش ‏را، غلام صدیق خان چرخی(یکی از هواداران برجسته امان الله که تلاش ورزید مانند بسیاری دیگر از هواداران شاه پیشین با ‏نادرشاه زبان مشترک بیابد)، کوشید پس از بازگشت خود به کابل در بهار سال 1931 ، بچرخاند. چرخی دست به این ریسک زد تا ‏نادر خان را به آن متقاعد سازد که اوضاع بین المللی (تهدید جنگ جدید جهانی و بسیاری دیگر از مسایل) افغانستان را برآن وا می ‏دارد تا به سوی شوروی گرایش استراتیژیک داشته باشد. مگر نادر به گونه دیگری می اندیشید: او بر آن بود که سنجش افغانستان به ‏روسیه با توجه به تجارب تاریخی (شکست شیرعلی خان در سال 1860 و همچنان شکست امان الله خان در اواخر سال 1920 ) و ‏نیز با رخدادهای روان، تردید بر انگیز است. او همچنان به پیروزی جنبش آزادی بخش ملی در هند کمتر باور داشت.‏

یکی از گام هایی نخستین و بس ارزنده که دولت نادریه برداشت-آوردن نظم در عرصه های اجتماعی و آموزشی بود. مکتب ها که ‏در دوره بچه سقاو بسته شده بودند، سر از نو، باز شدند. گرد آوری سامان و اسباب و مواد درسی مکاتب که به تاراج برده شده بود، ‏آغاز گردید. حتا گسیل جوانان برای آموزش به خارج (هرچند به پیمانه هایی کمتری نسبت به دوره امانی) از سر گرفته شد. مگر ‏دیری نپایید که گرایش های منفی(با آن که برخی از آن ها نه در مشی خود نادرشاه، بل در پدیده های بیشتر ژرفتر دارای بار ‏اجتماعی- سیاسی و تباری- تاریخی ریشه داشتند) پدیدار گردیدند. برای نمونه، شاه با آن که بنا به گواهی بسیاری، یکی از آگاه ترین ‏کارشناسان نظامی کشور بود، ناگزیر گردید، ارتش را بر اساس داوطلبی، به سان یک ارتش دارای بافتار رنگارنگ، با آن که ‏بیشتر دارای بار پشتونی– عشیره یی جنگجویان بود، بازآرایی نماید. هسته آن را باید وردکی ها، لوگری ها، و در جای آخر– ‏نمایندگان زیر ستم ترین اقلیت ملی افغانستان– هزاره ها،  می ساختند. ‏

دلکش ترین انگیزه برای بازآرایی دسته های رزمی، افزایش تنخواه بود: هرگاه تنخواه در دوره امانی 14 روپیه کابلی در ماه و در ‏دوره بچه سقاء- 20  روپیه کابلی بود، در دوره نادریه ناگزیر گردیدند وعده 25 روپیه در ماه را بسپرند. برای حل این مساله، به ‏یاری بریتانیا نیاز بود. با آن که  بخشی از  دارایی های افغانستان (نزدیک به دو میلیون کلدار از سپرده های افغانستان که در بانک ‏های هند بریتانیایی در دوره امانی پس انداز شده بود) دو باره واپس شدند. مگر به هر رو، می بایست تنها بخشی از رزمجویان ‏پشتون را نگه داشت و دیگران را مرخص و آنان را به محل های بود و باش  پیشین شان گسیل داشت.‏

حکومت پول زیادی را برای خرید خان ها و مالکان مصرف کرد و در برخی از موارد ناگزیر بود امتیازات سنتی شماری از قبایل ‏و رهبران شان را احیا نماید و تنها پس از مرخص نمودن بخشی از جنگاوران و دسته هایی پراگنده، توانست تا چندی اوضاع را در ‏پایتخت  و برخی دیگر از نواحی کشور با ثبات بسازد. ‏

مگر اوضاع سیاسی داخلی در افغانستان را تنها عوامل عینی دیرپا تعیین نمی کردند. نادرخان و نزدیک ترین پیرامونیان او– ‏مصاحبان- حاکمیت اعلی را در کشور برای سال های سال و حتا دهه ها به انحصار خود درآورده بودند– از کرسی صدارت که به ‏برادران وی رسیده بود، گرفته تا دیگر کرسی های کلیدی (وزارت دفاع و مانند آن....). و حتا مناصب و کرسی های کم اهمیت و ‏صلاحیت. تقرر محمد عیسی خان- ملی گرای هوادار شوروی و عضو جنبش جوانان افغان، به کرسی رییس ستاد ارتش افغانستان، ‏بیشتر به یک استثنا همانند بود که نشانگر ژست تمایلات مهربانانه نسبت به شوروی بود.‏

تمرکز قدرت در دست های مصاحبان، با دامنه یابی روز افزون سرکوب و روی هم رفته، خودکامگی رژیم سیاسی همراهی می ‏گردید. در میان سرشناس ترین قربانیان اختناق نادریه، می توان از محمد ولی خان[دروازی]- یکی از همراهان اصلی امان الله ‏خان– وزیر حربیه پیشین، دیپلمات و نایب السطنه نام برد. به او اتهام توطیه و آماده سازی خیزش به سود امان الله بسته شد و در ماه ‏جنوری 1930 بازداشت گردید. ولی خان که در آغاز به سمت غلام بچگی دربار، خدمت را در دربار حبیب الله خان آغاز کرده ‏بود، یکی از انگشت شمار تاجیک تباران بودکه توانست در زمان امان الله، به سرعت از نردبان سیاسی بالا بیایید. با آن که پادشاه ‏پیشین کاملا به او اعتماد نداشت. نادری ها، چیزهایی بسیاری را نمی توانستند بر او ببخشایند. از جمله مهرورزی به بلشویک ها را. ‏محمد ولی خان، همچنان  متهم به همکاری با بچه سقاو  بود. »رسیدگی» به پرونده محمد ولی خان، عملا نخستین و آخرین بازجویی ‏یی بود که در جریان آن دست کم برخی از موازین عدلی رعایت گردید. در ماه اپریل 1930 در جلسه سرشناسان و افسران، حکم ‏دادگاه عالی در زمینه پرونده محمد ولی خان و محمود سامی (افسر ترکی ارتش افغانستان که از مصر گریخته و به افغانستان آمده ‏بود) اعلام گردید که مطابق آن باید حاضران باید فیصله نهایی را صادر می نمودند – اعدام یا زندان.محمد ولی خان که عملا سومین ‏شخصیت (پس از امان الله و طرزی) در رده اصلاح طلبان افغان دوره نخست استقلال بود، به هشت سال زندان محکوم شد. مگر ‏بعدها در 1933 به نام دشمن شاه و ملت اعدام شد.‏

هنوز در جریان سال اول فرمانروایی نادرشاه، بسیاری از جوانان افغان و هوادارن امان الله خان مورد اختناق قرار گرفتند. این ‏گونه، به دستور نادرخان، تابستان 1930 در گرماگرم رخدادهای کوهدامن، عبدالرحمان لودی- شهردار کابل کشته شد. جسد سوراخ ‏سوراخ شده  و تیراران شده او بر سر خر نزد همسرش به شور بازار برده شد. دار و ندار ‏‎ ‎لودی ضبط گردید و گذشته از این ها، ‏مرده او متهم به کفر و الحاد و میگساری و باده پیمایی گردید. همچنان [تاج محمد] پغمانی با توپ پرانده شد. همین گونه، فیض محمد ‏باروت ساز را اعدام کردند که پیش از اعدام نادرخان را به باد ناسزا گرفت. محمد ارتی، در آغاز به ترکیه گریخت و سپس رهسپار ‏هند شد، مگر گرفتار  گردید و در پیشاور کشته شد. غبار ده سال آزگار رقت بار در زندان و تبعید بسر برد. بستگان او از کار ‏بیرون رانده شدند و فرزندانش را به مکتب ره ندادند. همه این و دیگر شکنجه ها و جزا ها بدون دادگاه  و تحقیق  انجام شدند. ‏

شگفتی بر انگیز نیست که این گونه مشی سیاسی، در کنار انبوهی از نا به هنجاری ها و نا به سامانی های دیرین و نو جامعه افغانی، ‏به بسیار زودی، موجب بر انگیخته شدن واکنش ها، هم از سوی مخالفان ولایتی نادریه و هم در میان لایه های گسترده توده ها، ‏گردید. مگر اپوزیسیون راستین رژیم را، ائتلافی بس سست بنیاد و از نگاه سازمانی و سیاسی از هم پاشیده و شیرازه گسیخته، ‏مشتمل بر هواداران امان الله خان، نمایندگان اقلیت های تباری و بخشی از روحانیون و.... که جسته و گریخته به آن می پیوستند، ‏تشکیل می داد.‏

‏«قهرمان  رخدادهای مزار»:  رویدادهای «ترکستان افغانی» در اواخر‏
سال 1929– اوایل  سال های دهه 1930 و هنگامه [استاد] خلیل الله [خلیلی]‏
‏ ‏
پیش درآمد ‏ :‏
‏[در مقاله دست داشته، کوشیده شده تا به ابعاد فردی و شخصیتی استاد خلیل الله خلیلی در متن کشاکش های افغانستان در اواخر سال ‏های 1920 و آغاز 1930 پرداخته شود. در تاریخ نگاری افغانستان، این کشاکش ها، به «انقلاب» شهرت دارد. موضوع پژوهش ‏این بحث، پرداختن به سیما و شخصیت خلیل الله خلیلی است. او در آن هنگام، نماینده نسل جوانی از سیاسیون کشورش به شمار می ‏رفت، که پسان ها به شخصیت برجسته اندیشمند (انتلکتوئل) و دولتی مبدل گردید. در مقاله، سخن بر سر  رویدادهایی است که ‏زایشگر آغاز زندگینامه سیاسی خلیل الله شدند].‏

‏[در پی کشته شدن  امیر حبیب الله در سال 1919، در افغانستان «پادشاه گردشی» گردید. امان الله- شاه جدید، به زودی کشور را به ‏سوی استقلال رهبری کرد. او تصمیم گرفت تا جامعهء سنتی افغانستان را اصلاح نماید. در روند پیاده ساختن اصلاحات، بسا اتفاق ‏افتاد که به سنت ها و شرایط عینی جامعه بی پروایی شود و خواست مردم نادیده گرفته شود. امان الله، مالیات را افزایش داد و در ‏سرانجام هم میهنانش را در برابر خویش برانگیخت. بحران عمیق اجتماعی و سیاسی اواخر سال های 1928 و آغاز 1929، به ‏جنگ داخلی و تضعیف بیش از حد حاکمیت مرکزی کشور تا مرز از هم پاشی شیرازه حاکمیت آن انجامید. در کشور تنش های ملی، ‏عشیره یی و گرایش های  منطقه یی نیرومند شد. در جریان سال 1929 و حتا آغاز سال های دهه 1930 شمار بسیاری از شبه ‏دولت های نیمه خودگردان در افغانستان پدید آمدند، که بیشتر متمایل به منطقه گرایی بودند، تا استقلال کامل.‏

امان الله، پس از واژگونی پاد شاهی اش در میانه های جنوری سال 1929 کوشید تا حکومت ملی را با تکیه بر خویشاوندی های ‏عشیره یی پشتونی خویش در قندهار که به آنجا گریخته بود، سر و سامان دهد. مگر به زودی با شکست رو به رو شد. او عملا خود ‏را از بسیاری از همکارانش، که ناگزیر هم در پایتخت و هم در شمال مستقلانه پویایی هایی داشتند، تجرید ساخت و  سر انجام، در ‏اواخر ماه می 1929 کشور را برای همیشه ترک گفت.‏

در جریان سال 1929 میلادی، نقش مرکزی در سیاست افغانستان به نیروهایی که  بر کابل چیره بودند، انتقال یافت. آن ها کسانی ‏بودند که بچه سقاو- نماینده گروه های پایینی جامعه را به قدرت رساندند. سپس او  را امیر غازی (در واقع امر حبیب الله دوم)  ‏اعلام کردند و کشورش را که در بر گیرنده کابل، اطراف و برخی از مناطق ولایت شمالی (ترکستان افغانستان، قطغن، بدخشان و ‏‏...) می گردید، متفاوت از حکومات پیشین پشتون ها، به «کابلستان» نام دادند.‏
در میان سقاویان هم شمار بسیاری از نمایندگان نخبگان مذهبی (بیشتر تاجیک تبار یا تاجیکی شدهء زمینداران ناحیه کابل (کوهستان ‏و کوهدامن) حضور داشتند و هم بوروکرات های پیشین امان الله و مذهبی های واپسگرای [عصر او]. آن ها نتوانستند نه مدیریت ‏اقتصادی را انجام دهند و نه ماشین دولتی را احیا نمایند.‏

تا تابستان سال 1929، در کشاکش های تباری- سیاسی درونی افغانستان، رزمجویان قبایل پشتون نیرومند گردیدند. نادرخان- وزیر ‏دفاع و سپهسالار  امان الله [خان] و یکی از چهره های برجسته اشرافیت افغان (سردار) توانست که همهء آن ها را زیر درفش خود ‏متحد سازد]. ‏

مقارن با آغاز پاییز 1929، روشن گردید، که هواداران بچه سقاو در افغانستان  به زودی شکست خواهند خورد. تنش ها هم در کابل ‏و هم در استان ها به شمول استان هایی در ظاهر متمایل به رژیم نو، رو به فزونی داشت. یکی از رهبران هزاره به نام اکلیل خان، ‏برای گفتگو با سید حسین- وزیر دفاع «کابلستان» به شهر مزارشریف آمد. عبدالقیوم- نائب الحکومه مزار، که یکی از هواداران ‏پنهانی نادر خان که برجسته ترین مدعی بالاترین مقام دولتی در اواخر 1929 به شمار می رفت، نتوانست جلو سید حسین را که ‏شهر را با خزانهء محلی (که نزدیک به نیم میلیون افغانی دارایی داشت)، ترک می گفت، بگیرد. در27 اکتبر، حکومت مزار به ‏دست مستوفی- خلیل الله خلیلی افتاد، که در برابر عبدالقیوم مستقلانه قیام نموده، نیروهای هزاره ها را سرکوب، و پس از آن، خود ‏را نائب الحکومه ترکستان افغانی اعلام کرد. ‏
خلیل الله که بعدها در کشور  و فراتر از مرزهای آن به نام خلیل الله خلیلی (استاد خلیلی) نامور شد، در سپهر سیاسی زمان جنگ ‏داخلی 1929 تصادفی ندرخشید. پدرش- محمد حسین خان از عشیره صافی، از رجال پرقدرت عصر امیر حبیب الله خان و مستوفی ‏الممالک وی بود که به فرمان امیر جدید- امان الله خان، متهم به فساد و دیگر تبهکاری ها گردیده و در سال 1919 محکوم به اعدام ‏شد و خانهء وی در کابل مصادره و به عنوان اقامتگاه نماینده سیاسی شوروی داده شد. بنا به وصیت محکوم، خانواده اش را ‏بخشوده، امان دادند، اما به استان چاریکار تبعید نمودند که با درآمد اندکی از مدرک جایدادهای محدود شان می زیستند. ‏

به گونه یی که عبدالغنی می نویسد: محمد حسین خان در آستانه  اعدام، از امان الله خواهش کرد تا به فرزندانش امکان ادامه آموزش ‏بدهد که در پاسخ [به مصداق: «عاقبت، گرگ زاده گرگ شود»]، شنید: آموزش دادن به آن ها به معنای پرورش گرگ های درنده ‏است. هر چه کنی، آن ها آدم نمی شوند». ‏ ‏ خلیل الله با آن که پدر و مادر (مادرش دختر یکی از خان های روستای کوهستان ‏پروان، بود که پیش از رویدادهای 1919 درگذشته بود) را از آوان کودکی از دست داده بود، آموزش دید: به روایتی وی دبستان ‏روستایی را به پایان رسانید و بنا به روایت دیگر، در لیسه با پرستیژ حبیبیه کابل دانش فراگرفت و سپس، چندی هم در آنجا به ‏آموزگاری پرداخت. در بیست و اند سالگی، او، که در میان شمالی ها (تاجیک ها و پشتون های تاجیکی شده شمال منطقه کابل) نمو ‏یافته بود، به جنبش بچه سقاو گروید و یکی از بی آلایش ترین و تحصیل یافته ترین  هواداران این جنبش شد. در زمستان سال ‏‏1929 جزء بلندپایگان محلی سقاوی گردید و به کرسی مستوفی ترکستان افغانستان گماشته شد.‏

سقوط کابلستان، نه تنها او را سرخورده نساخت، بل[انگیزهءآن گردید] که برعکس، سرسختی، صلابت و شگردهای شگفتی ‏برانگیزی را به نمایش بگذارد. او نادر خان را دست نشانده انگلیسی ها خواند و طرح ایجاد دولت جدیدی را در شمال با پیشگامی ‏باشندگان ازبیک، تاجیک و ترکمن پیش کشید ‏. این طرح، نه تنها برای مخالفان وی، بل نیز برای محافل معین سیاسی و نظامی- ‏دیپلوماتیک شوروی غیر منتظره بود. جدایی از آن که به پندار خلیل الله، عامل مهم توانایی زیستن این «دولت» می بایستی در ‏حمایت همسایه شمالی ـ شوروی و دوستی با جمهوری های شوروی نهفته باشد. ‏

خلیلی که در گذشته به عنوان یکی از سرسخت ترین دشمنان شوروی بنام بود، برای اثبات حسن نیت خود، دستور داد تا پناهجویان ‏آسیای میانه آزادانه، به میهن شان بازگردند.در این سند، که در نامه های دیپلوماتیک شوروی به «فراخوان خلیلی- معاون گورنر ‏جنرال ترکستان) نام داده شده است (مستوفی مزار نزدیک به سه هفته یعنی از آخر اکتبر تا 19 نوامبر 1929، در منطقه ‏فرمانروایی کرد. با آن که  در اسناد یا از نام نائب الحکومه و یا معاون وی امضا می کرد- ولادیمیر بویکو) آمده است: «با توجه به ‏مناسبات نهایت دوستانه موجود میان حکومت اسلامی حبیب الله با حکومت معظم شوروی، مهاجران مقیم در سرزمین افغانستان، ‏هرگاه خواسته باشند به وطن اصلی شان برگردند، بهتر است خود در این باره تصمیم بگیرند، که کجا برای بود و باش آینده شان ‏بهتر است. از جانب حکومت اسلامی حبیب الله در مزار شریف، برای بهبود رفاه این مردم، هیچ ممانعتی در زمینه نیست. دولت ‏معظم اتحاد شوروی طبق اطلاعیه رسمی موجود در نزد ما،آماده است تا این مهاجران را پذیرفته و زمینه بازگشت و اسکان با ‏عافیت آن ها را در میهن شان فراهم نماید»‏ ‏. فرمانروای «خود گماشته» وعده سپرد تا در آیندهء نزدیک کنگره نمایندگان باشندگان ‏محلی را برگزار نماید که در آن در نظر بود حکومت دایمی شمال افغانستان را برگزیند. او و هوادارانش، مطمئن بودند که ولایات ‏قطغن ـ بدخشان و میمنه نیز به هسته دولت آینده شمال خواهند پیوست.‏

با فرا رسیدن هفته دوم ماه نوامبر، هیات هایی از بدخشان، آقچه، شبرغان و سراسر منطقه مزار، آغاز به آمدن به «مجلس نمایندگان ‏با صلاحیت» به مزارشریف، نمودند. از دیدگاه بافتار تباری، در میان نمایندگان، ازبیک ها، ترکمن ها و تاجیک ها از نگاه شمار، ‏بیشتر از دیگران بودند. این در حالی بود که در جمع آنان، نمایندگان هزاره ها و افغان ها (پشتون ها) اصلا به چشم نمی خوردند. ‏دسته های بالادست تر، جنگاوران مسلح ترکمن ها به رهبری ایشان خلیفه بودند. مگر رهبری سیاسی را خلیل الله پیش می برد. ‏مگر، جانب شوروی، با پیدایی یک چنین متحد ناخوانده و ناخواسته، به ویژه طرح های وی، با دلواپسی فوق العاده برخورد نمود. به ‏پنداشت نمایندگان دیپلوماتیک شوروی در آسیای میانه، «پیاده شدن چنین طرح ها، پیش از همه به معنای تقسیم افغانستان به دو بخش ‏خواهد بود: یکی جنوب خاوری به رهبری نادر خان، با نفوذ بیشتر انگلیسی ها و دیگر شمال باختری به رهبری خلیل الله، با عمدتا ‏تاثیر شوروی. مگر ما چنین کاری را باید غیر ممکن بپنداریم. تقسیم افغانستان در اوضاع کنونی بیشتر به سود انگلیسی ها است. ما ‏به افغانستان واحد، غیر قابل تجزیه و دارای تمامیت ارضی نیاز داریم. (تکیه از نویسنده- بویکو است) ...و به همین دلیل، اندیشه ‏هایی که در سر پرشور و گرم خلیل الله پدید آمده اند، ناگزیر کنار گذاشته شوند. چون  که هنوز کارهای شوروی ها علیه انگلیسی ها ‏در افغانستان چندان بد پیش نمی رود»‏ ‏.‏

مگر، بسیار به زودی روشن شد که طراح ایجاد دولت شمال افغانستان، خود به اندیشه هایش باور ندارد. چون او و پیرامونیانش در ‏عین زمان گفتگوها را با اس. وایتزاگر ‏S.Weizeger‏ - قونسل شوروی در مزارشریف برای گرفتن روادید یا ویزای شوروی (که ‏عملا به معنای دادن درخواست پناهندگی بود) و گسیل اشیای گرانبها (پول و قره قل) به آن سوی مرز (که در نظر بود پول ها در ‏یکی از بانک های شوروی واریز و پوست ها در گدام های آن انبارهای شود)، پیش می بردند. با همه شک وگمان ها در بارهء ‏طرح های استراتیژیک خلیل الله، محافل سیاسی و نظامی ـ دیپلوماتیک شوروی نمی توانستند همکاری یکی از هواداران چندی پیش ‏بچه سقاو- آن هم سرسخت ترین و پر و پا قرص ترین آن ها را، با سنجش به پشتیبانی از او و کسان همانند او که از توانایی حفظ ‏توازن در برابر انگلیسی گرایی نادر خان- شاه جدید، برخوردار بودند؛ «به سان ابزار در بازی افغانستان، که انجام و فرجام آن تا ‏هنوز روشن نبود»، چونان نیروی ذخیره؛ نادیده بگیرند.‏

در تاشکنت، اعضای گروه خلیل الله («که آخرین بقایای رژیم حبیب الله پنداشته می شدند») و پیش از همه، خود او، چونان شخصیت ‏های هر چند هم متباین، مگر با آن هم بی تردید سیاسی، ارزیابی می شدند. آ. زنامینسکی- نماینده فوق العاده کمیساریای خلق در ‏امور خارجی در ازبیکستان، ضمن گزارشدهی در باره این مساله به رهبری دفتر آسیای میانه یی کمیته مرکزی حزب کمونیست ‏‏(بلشویک) سراسری شوروی، می پنداشت که: «سودمند است تا آن ها را در بازی افغانستان، که آغاز و انجام آن کاملا  روشن ‏نیست، به سان آله با خود داشته باشیم.»‏

در 12 نوامبر توسط آن ها یک محموله 19 هزار جلدی پوست قره قل، از مزار شریف به ترمز، برای فروش به شوروی فرستاده ‏شد. محموله کالا را خلیفه عبدالله- کارمند گمرکات و معتمد خلیل الله همراهی می کرد. یک روز بعد، بیشترینه اعضای گروه رجال ‏های مزاری- 46 نفر، با پاسپورت های تجاری در قونسولگری شوروی روادید (ویزا) گرفته و در هر لحظه آماده گذر از بودند ‏. ‏

در شهر، در واپسین لحظات هواداران بازمانده نادرشاه تیرباران گردیدند. خلیل الله خود، با نگارش نامهء دوستانه و هشدار دهنده یی ‏در باره تغییر محتمل اوضاع و بهتر بودن بیرون رفتن پرسونل دیپلوماتیک شوروی از مزار، رو آورد: « با توجه به این که ممکن ‏است من و دیگر اشخاص متنفذ دیگر در این جا حضور نداشته باشیم، می خواهم شخصا به اطلاع شما برسانم، که با توجه به این که ‏امکان به قدرت رسیدن هرکسانی از هر قماش و گروه- آدم های هرجایی و دشمنان دوستی افغانستان و اتحاد شوروی، هست، شاید ‏آن ها با بهره گیری از فرصت، و به شما آسیب برسانند»‏ ‏. ‏

در آستانه رفتن، او چند روز پیاپی و با پافشاری از ما می خواست تا هواپیمایی را برای گسیل هیأت مزار به کابل به دسترس وی ‏بگذاریم. بایسته بود تا روشن نمایند که در پایتخت چه می گذرد و چه کسی بر اریکهء قدرت نشسته است و مانند آن. برای ‏مصوونیت هیأت، فرستادگان نادر را گروگان نگه داشتند. پس از کاغذ پرانی ها و «راندمان» های بسیار جانب شوروی، سرانجام، ‏هیات مزاری که تصمیم گرفته بود تا با اسپ راهی کابل گردد، موفق گردید یک فروند هواپیما را برای پرواز به کابل به کرایه ‏بگیرند. هیأت متشکل بود از: محمد رفیق- نماینده نظامی، فقیر محمدـ حاکم مزار، عطاء محمد- نماینده روحانیون و خواجه عثمان ـ ‏نماینده تاجران. آن ها را در کابل با گرمجوشی پذیرایی نمودند. نادر که دیگر اعلام پادشاهی کرده بود، خود آنان را بار داد. ‏نمایندگان به شاه بیعت کردند و از وفاداری شان اطمینان دادند. اما یک  روز پس از برگشت از کابل، یعنی به تاریخ 18 نوامبر، به ‏مردمی که بی صبرانه در فرودگاه چشم به راه آنان بودند، گفتند که: «حبیب الله زنده است و در کابل فرمان می راند».‏ ‏ ‏

در همان روز، به یاری گروه خلیل الله، برونبری کارکنان قونسلگری شوروی از مزارشریف آغاز گردید. پس از چندی، افراد وی ‏نیز شهر را که بلافاصله از سوی دسته های کوهستانی به رهبری محمد عظیم خان اشغال گردید، ترک گفتند. حاکمان جدید فرمان ‏دادند که هیچ کسی را نگذارند از شهر بیرون برود. مگر قنسول- وایزاگر و همکاران باقی ماندهِ نمایندگی شوروی توانستند با دادن ‏رشوه به فرمانده «کوتوالی» (اداره پولیس) با دو فروند هواپیما، زیر رگبار مرمی کسانی که آنان را تعقیب می کردند، به شکل ‏معجزه آسایی از مزار  بپرند.‏

خلیل الله و همراهان را درست مانند هم میهنان امانی شان که چند ماه  پیش آمده بودند، به تاشکنت فرستادند که در شرایط بس ناگوار ‏دربندیان، روزگار به سر می بردند. خلیل الله که بی روزگار و بی سرپناه بود، با بود و باش در جای سرد، تنها با حمایت هم ‏میهنانش توانست زنده بماند که به وی- به عنوان فرزند برخاسته از یک خاندان سرشناس، هرچند هم بینوا که طی سالیان دراز مورد ‏بی مهری قرار گرفته-  با کمال میل کمک  می کردند، زیرا به سپاسگزاری و توانمندی بازپرداخت وی اطمینان داشتند. ‏

شایان یادآوری است که این هوادار سر سپرده بچه سقاو، هیچگاه نتوانست با بلشویک ها زبان مشترک بیابد. حتا در تبعید هم ‏برخورد انتقادی خود را در برابر متحدان مؤقت خویش پنهان نمی کرد. هرچه بود، جانب مقابل نیز با وی برخورد همانندی داشت. ‏افزون بر آن، خلیل الله، میزبان خود را به غصب اموال متعلق به او یعنی محموله های پوست قره قل و اسپ ها متهم ساخت. به ‏گونه یی که در بالا هم یادآوری گردید، به راستی که گروه یاد شده در آستانه گریز به آسیای میانه، در نوامبر 1929، محموله های ‏پوست قره قل را به شوروی فرستاده بودند. اما کسان دیگری، از جمله برخی از بازرگانان افغانی نیز ادعای حق مالکیت بر آن ها ‏را داشتند. اما  به وضع، نه مساله قره قل متازع فیها، بل  این امر که دولت شوروی رژیم نادرخان را به رسمیت شناخته بود و ‏پناهجوی سیاسی با چهره مشکوک در چشم میزبانش- خلیلی، به هیچ رو در برپایی روابط با نادر شاه، مساعدت نمی کرد، به ویژه ‏رنگ و بوی هنگامه برانگیز می داد. تسوکرمن ‏Zuckermann‏ - مسوول بخش آسیای میانه کمیساریای خلق در امور خارجی ‏ضمن تبادل نظر با قره خان-  معاون کمیساریای خلق در امور خارجی در باره مهاجران مزار  نوشت: «شما حق به جانب هستید. ‏ما نمی بایست در این موضوع مداخله می نمودیم»‏ ‏. مسکو و تاشکنت با گذشت هر روز، از حضور خلیل الله در خاک شوروی ‏بیشتر پریشان می شدند و آماده بودند از هر بهانه یی برای بازگشت  او به افغانستان،  بهره گیری کنند.‏

فرمان نادر خان، مبنی بر بخشایش خلیل الله و دعوت شخص شاه از وی برای برگشت به میهن، بن بست پدید آمده را شکست. مگر ‏کوهستانی شورشگر و شوریده، چندی در صداقت رژیم نو کابل شک و تردید داشت: «نادر شاه مرا بخشوده است، مگر من تا کنون ‏نه او را بخشوده ام و نه از او پوزش خواسته ام. او را در افغانستان، خوب می شناسند: او حرف خود را می زند؛ قرآن را می ‏بوسد؛ مگر با آن هم فریب می دهد».‏ ‏  اما ناگزیری ها نیرومندتر از کار برآمدند. بی مهری های توانفرسای غربت، خلیل الله را ‏واداشت تا پیشنهاد شاه را بپذیرد. در 17 فبروری 1930، «قهرمان رویدادهای مزار» (کودتای دوم سقاوی پاییز 1929) به آگاهی ‏نادرشاه رساند که برای برگشت به میهن آماده است مگر به شرط این که به وی تضمین مصوونیت، هزینه راه و اجازهء بود و باش ‏در هرات ـ جایی که عبدالرحیم خان- مامایش کار می کرد ـ داده شود. چنین اجازه یی به وی ارزانی گردید و گریزی مزاری به ‏گستره زیر فرمان  مامایش برگشت.‏

این گونه، طی یک هفته، نادریه توانست کانون خطرناک اپوزیسیون- کوهدامن را سرکوب نماید. قبایل افغان (پشتون) که در آن ‏لحظه خدمت بس ارزشمندی را به رژیم انجام داده بودند، بی باکانه به تاراج روستاها و دهکده های حومه کابل پرداختند. حکومت از ‏ترس گسترش بیشتر تاراج و قیام سراسری در استان های شمالی، دسته ویژه مغول ها[(هزاره ها)] را متشکل از 2000 نفر مجهز ‏و مسلح ساخت. مگر طرفه این که خود منتظمان دست به یغما بردند.‏

حکومت نیز بر مخالفان خود رحم نکرد. نه به مخالفان راستین خود و نه به کسانی که تنها نام شان قلمداد شده بود. در پایتخت ‏نزدیک به 60 نفر بازداشت شدند که بخشی از آنان با توپ پرانده شدند و 16 نفر هم به اتهام همکاری با بچه سقاو و دیگر گناهان به ‏دار زده شدند.‏

بر پایه فهرست ویژه، کسانی که حسن اعتماد شان زیر سوال بود، محکوم به تبعید به شهر دیره دون هند- جایی که خود نادر خان ‏زمانی در تبعید به سر می برد، شدند.‏ ‏ آن ها می بایستی کابل را در طی دو ساعت پس از اعلام فهرست، ترک می گفتند و می ‏توانستند با خود تنها چیزهای بسیار ضروری را بگیرند و با پول خود شان تا دیره دون بروند. راستش، برای آن ها سه موتر برای ‏هر خانواده برای بردن دارایی ها شان، به آن مقداری که موفق شوند تا ساعت چهار عصر- بار نمایند، به مصرف خود شان، به ‏کرایه گرفته شده بود. افزون بر آن، به آنان اجازه داده شده بود برای نگهداری از جایدادها و دارای های شان، نگهبانان و نمایندگان ‏مورد اعتماد شان را بگمارند تا پس از رفتن، مال و دارایی شان به تاراج نرود. ‏

این گونه بود سر انجام نخستین شورش گسترده اپوزیسیون، در برابر حکومت نادریه اول- یعنی شاهی محافظه کار میانه رو ‏‏(لیبرال، مگر هنوز نه مبدل شده به لیبرال اصلاح طلب، مبتنی بر قانون اساسی) به رهبری خاندان مصاحبان که زیر بار  یک زشته ‏تعهدات دارای بار سیاسی، تباری و اقتصادی بود.‏

‏ دلایل شکست خیزش کوهدامن سال 1930 و پیامدهای آن چه بود؟‏
در گام نخست، باشندگان عادی شمال منطقه کابل– جایی که در آن عمدتا حوادث شرح داده شده رخ داده بود، در آن اشتراک فعالی ‏نورزیدند. هنوز ماجراهای قیام بچه سقاو از لوح خاطر آنان سترده نشده بود که رهبران فیودالی- مذهبی، پای دهقانان را به آن ‏ماجرا کشانیدند و سپس آنان را با بی رحمی فریب دادند. در شورش کوهستان، بیشتر آن هایی که بیش از هر کسی از تاراجگری ‏های  قبایل پشتون زیانمند شده بودند و همچنان طایفه غلزایی داوود زی، نادری و .... که از سوی عمر خان بر انگیخته شده بودند، ‏اشتراک داشتند. ‏

‏ دو دیگر، این که خان های کوهدامن و روحانیون، شعارهایی را به پیش نکشیدند که به دل دهقانان چنگ بزند و برای شان دلکش ‏باشد. آوازه ها در باره ضبط زمین های کوهدامنی ها و سپردن آن ها به افراد قبایل پشتون، بی اساس نبودند. اما چندان واقعی ‏نبودند. جدایی از آن که  بنا به تجربه قبلی، تنها زمین های سران اپوزیسیون را مصادره می کردند. افزون برآن، سرنوشت قیام را ‏به پیمانه بزرگی اختلاف نظرهای رهبران کوهدامنی آن در باره تخت پادشاهی و خواست های پیچیده ساز امانی ها در باره روی ‏کار آوردن دو باره حاکمیت امان الله خان تعیین کردند.‏

مگر بهای سنگین شکست طرح بزرگ امانیست ها، کوهدامنی ها و بقایای سقاوی ها را،  باز هم ناگزیر دهقانان منطقه کابل ‏پرداختند. کوهدامن در هم کوبیده شد و برخی از دهکده های آن به آتش کشیده شد و ضربه نیرومندی بر خان های بومی وارد گردید- ‏بخشی از زمین های آنان ضبط گردید. با آن که در آتیه حکومت برای جلوگیری از  دامنه یابی تضادهای ملی، از واگذاری زمین ‏های آنان به قبایل  پشتون خودداری ورزید.  ‏

حکومت توانست همچنان گروه هواداران امان الله خان را در کابل سرکوب نماید- بخشی از اعضای آنان بازداشت شدند. شماری هم ‏اعدام گردیدنند. این وضعیت که نقش پیش برنده در قیام، هر چند هم نافرجام را، خان های کوهدامن، بازی نمودند، نشان داد که ‏امانیست ها، نیروی چشمگیر و امکاناتی برای ایجاد دشواری های واقعی برای نادریه در اختیار نداشتند و عملا چونان یک ‏اپوزیسیون نه چندان جدی اجتماعی- سیاسی و مسلح رژیم نادر خان از گردونه بیرون رفتند.‏
‏ ‏
رخدادهای کوهدامن، نقش برجسته مساله تباری را در افغانستان به نمایش گذاشتند. هرگاه امان الله، مشی نسبی برابری حقوق قومی ‏را پیش گرفته بود، نادر به گونه یی که استارک– سفیر وقت شوروی در کابل عادلانه می پنداشت: «با تکیه بر زور، لزوم پیاده ‏ساختن مشی حساس قومی را مطرح و حکومت خود را بر شالوده تضادهای  قومی- عمدتا  رویاروی قرار دادن عملی قبایل افغان ‏‏(پشتون) با همه اقوام دیگر کشور، استوار ساخت».‏ ‏ ‏
‏ مگر خطر پدیدآیی کانون جدید مقاومت در کوهدامن، نادری ها را ناگزیر ساخت تدبیرهایی روی دست گیرند. برای بازسازی ‏قسمی این ناحیه و در بودجه سال مالی نو، هزینه یی به میزان 500000 افغانی برای اعطای وام های بدون سود برای این منظور ‏گنجانیده شد. ‏

دهقانان می توانستند با بهره گیری از این وجوه، تخم های بزری سورت شده به دست آورده و به بازسازی بازار چاریکار بپردازند. ‏از پشتٍ دهقانان بسیار نادار، بار مالیات به زور گرفته شده در 1930 ، برداشته شد. مگر، با همه این ژست های مهربانانه و بس با ‏نرمش، هر چند هم دیرهنگام نادریه به سوی کوهدامنٍ پر تب و تاب، نتوانستند ثبات سیاسی را در کشور  که هنوز  پس از جنگ ‏داخلی به خود نیامده بود، برقرار نمایند.‏

بخش دوم
‏4- جنبش ابراهیم بیک لقی و شکست اقلیت های قومی شمال‏
‏5- کشاکش های نخبگان - « خاندان های چرخی و مصاحبان» بر سر قدرت و به پادشاهی رسیدن ظاهر خان

 مدیر مرکز «روسیه و خاور  دانشگاه دولتی برناول روسیه» و یکی از جوان ‏ترین و بزرگترین افغانستان شناسان روسیه و  جهان.‏
 ‎ ‎‏. اوچرک- ژانری است (بیشتر ادبی) در باره شرح و وصف فشرده کدامین رویداد ‏حیاتی بیشتر دارای بار اجتماعی- تاریخی یا طرح کلی کدامین مساله در یک ‏نوشته کوچک.‏
 ‎ ‎‏ .  بایگانی سیاست خارجی  فدراسیون روسیه، فوند مواد رفرنس  در مسایل ‏افغانستان،  پرونده 11،  پوشه 151، موضوع شماره 67، برگ های 173-175.‏
 ‎ ‎‏ .  برگرفته از : ‏‎ Ahmad N.D The Surivival  of Afghanistan 1747- 1979. lahore, 1990, p 167. ‎
 ‎ ‎‏ .  برای نمونه، پوبلیسیت نامدار و پژوهشگر تاریخ  آسیا و جهان معاصر، ‏دیلیپ هیرو به این موضوع اشاره می کند:‏‎ ‎‏ ‏Hiro Dilip. Holy Wars. Rise of Islsmic ‎Fundamentalism. New York, 1989, p.235‎‏ راستش  پنداشت او مبنی بر این که  دوره ‏فرمانروایی نادر شاه «بالاترین چکاد بنیادگرایی اسلامی در افغانستان ‏گردید»؛ متکی است بر پایه  بر فاکت های جداگانه  حمایت    بخشی از  ‏روحانیون از نادر در دوره  جنگ داخلی 1929  و تقویت قسمی موقف شخصیت های ‏اسلامی در نظام  اداری کشور. ‏
‏ ‏ ‎ ‎‏. مرکز نگهداری و بررسی اسناد تاریخ نوین روسیه، فوند 62، پرونده ویژه ‏‏2، پرونده 2208، برگ های 122-123‏

 بایگانی سیاست خارجی روسیه، مواد رفرنس در باره افغانستان، پرونده ‏ویژه 12،  موضوع 70، پوشه 156، برگ 104 ب.‏
 ‎ ‎‏.  مرکز نگهداری و بررسی...، فوند 62، پرونده ویژه 2 ، پوشه 1806 ، برگ ‏های 232-233.‏
 ‎ ‎‏.  الکسی ینکف. پ.، «مساله کشاورزی در ترکستان  افغانی» ، مسکو، 1933، ص ‏‏19. ‏
 ‎ ‎‏. امان الله که پسان ها، با اعضای خانواده  بزرگ خود به ایتالیا پناهگزین ‏شد،  دچار تنگدستی گردیده و در پی آن شد تا یارانه (سوبسایدی) دولتی به ‏دست آرد و یا بتواند از بخشی از دارایی خود که در افغانستان ماننده بود، ‏استفاده نماید. برای نمونه، منظور او کارخانه پشم پاکی و چرمگری بود که عملا ‏یک کارخانه دولتی بود.( نگاه شود به جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ، ‏نوشته غبار).  ‏
 ‎ ‎‏ . بایگانی سیاست خارجی فدارسیون روسیه، فوند مواد رفرنس در باره ‏افغانستان، پرونده ویژه 13، پوشه 161، موضوع 41، برگ های 5-18 .‏
 ‎ ‎‏ . دیپلومات و خاورشناس امریکایی– ل. پاولادا در باره یک فاکت از این هم ‏تکاندهنده تری را گزارش داد: او توانست متن قانون اساسی 1923 دوره  امان ‏الله خان را تنها در کتابفروشی های خیابانی بازار کابل بیابد. کارمندان ‏وزارت عدلیه افغانستان از او اجازه خواستند تا از این یگانه نسخه رونوشت ‏بردارند و این گونه، افغانستان بار دیگر، متن نخستین قانون اساسی خود را ‏باز یافت. ( نگاه شود به: ‏
Poullada L. Reform and Rebellion in Afghanistan,1919-1929 L., 1973 ‎‏ ‏
 ‎ ‎‏. بایگانی سیاست خارجی فدراسیون روسیه، رفرنس ها در باره افغانستان، ‏پرونده ویژه 13، پوشه 158، موضوع 8، برگ های 107-109.‏