بهره گيري از قرآن و سنت در فيه ما فيه

پوهنیار فضل الرحمن فقیهی

مقدمه
معرفت و شناخت از ويژه گيهاي فطري بشر است و انسان استعداد تحصيل دانش ‏و عرفان را دارد. معرفتي كه از سرچشمة درايت صرف  تراوش كند و يا زيربناي ‏محض از كشف و اشراق  داشته باشد، نميتوان بر آن اعتماد بنيادين داشت؛ مگر آنگاه كه ‏درايت معقول با روايت منقول هماهنگ باشد و محصولات كشف و اشراق از چشمه سار ‏زلال وحي سيراب شده باشد.‏



بيشتر ميراث فرهنگي ما در حوزة عرفان اسلامي، اساسمايه يي از باورهاي ديني ‏و استواريي بر مبناي نصوص دارند. آثار مولانا جلال الدين محمد بلخي نيز داراي چنين ‏خصوصيتي است؛ چنانچه نصوص شريعت، براي سخنان منظوم و منثور آن بزرگمرد ‏حيات مقبوليت و رمز ماندگاري بخشيده است.‏
از جملة آثار مولانا كه از ارزشمندي ويژه يي در حوزة عرفان اسلامي و ادبيات ‏عرفاني برخوردار است، كتاب فيه مافيه است. محتواي اين اثر، بيانگر پايبندي مولانا به ‏اصول شريعت است و معيار حضور نصوص در انديشة و افكار او را برجسته ميسازد. ‏مطالعة دقيق اين اثر به عقلهاي سليم بيان ميدارد كه محور تفكر و عرفان مولانا را قرآن و ‏سنت تشكيل داده است؛ اين در حالي است كه شماري با سطحي نگري و خام انديشي، ‏افكار و انديشه هاي وي را وراي  مفاهيم و ارشادات شريعت الهي دانسته و گاهي ‏برداشتهاي متضاد ميان افكار مولانا و نصوص شرعي را به دست ميدهند.‏
اين مقاله به گونة كوتاه  میزان بهره گيري مولانا از قرآن و سنت در فيه ما فيه را ‏به بحث گرفته است و ضمناً برملا خواهد ساخت كه آيا عرفان مولانا چيزي وراي ‏مدلولات نصوص شرعي است و با آن در مخالفت قرار دارد، يا در پرتو اين نصوص ‏گسترش يافته و در تطابق با آن به روشنگري اش ادامه داده است.‏


‏1- ميزان اعتنا به قرآن وسنت در فيه ما فيه
مولانا پايبندي به كتاب الهي و سنّت رسول الله را اساس دست يابي به همه سعادتها ‏ميداند و كساني را كه از آن حضرت استغنا بجویند  گمراه خوانده  و به مذمت شان ‏پرداخته است. در فیه مافیه میخوانیم: «شخصی میگفت که مرا حالتی است که ‏محمد و ملک مقرّب آنجا نمیگنجد, شیخ فرمود که عجب, بنده را حالتی باشد که ‏محمد در وی نگنجد, محمد را حالتی نباشد که چون تو گنده بغل آنجا نگنجد».‏
در ادامۀ این خطابه استدلالی قوی برای ردّ چنین ادعایی از مولانا  این گونه نقل ‏شده است: «... آخر این قدر حالتی که یافته ای از برکت... و تأثیر اوست؛ زیرا ‏اول جمله عطاها را بر او میریزند؛ آنگه از او به دیگران بخش شود».  و نیز در ‏ادامه گفته است: «اکنون بدان که پیشرو محمّد است, تا اول به محمّد نیاید به ما ‏نرسد».‏
مدلول این فرموده های مولانا, اندازۀ پایبندی وی به کتاب و سنت را میرساند و ‏هویدا میسازد که او هیچگاهی تخلّف از این دو مرجع را مجاز نمیشمرده است.‏
مولانا تخلّف از قرآن و سنت را  وسیلۀ خسران وفرورفتن در گمراهی دانسته و ‏هدایت قرآنی را نجات معرفی میدارد. در این زمینه است که میگوید: «راه را از ‏اول او پیدا کرد و هر جای نشانی نهاد و چوبها ایستانید که این سو مروید وآن سو ‏مروید و اگر آنسو روید هلاک شوید؛ چنانکه قوم عاد و اگر این سو رویدخلاص ‏یابید چنانکه مومنان. همه قرآن در بیان این است که فیه آیات بیّنات؛ یعنی در این ‏راهها نشانها بداده ایم...».‏


‏2- استدلال به آیات و احادیث به گونۀ مستقیم‏
مولانا در فیه مافیه به گونۀ مستقیم به آیات الهی و احادیث نبوی برای اثبات مفاهیم ‏مورد نظر استدلال جسته است. او در زمینۀ تشویق به ریاضت و مبارزه با نفس ‏امّاره آیه یی را چنین به استشهاد گرفته است: «و پیوسته نفس را بی مراد دارید تا ‏به مراد ابدی رسید و از زندان تاریکی خلاص یابید که و نهی النفس عن الهوی ‏فان الجنۀ هی المأوی».‏
در موضعی دیگر به دریافت لذایذ روحانی برای اهل تقوا و ریاضت اشاره کرده ‏میگوید: «...ترا غیر این غذای خواب و خور غذای دیگر است که ابیت عند ربی ‏یطعمنی و یسقینی, در این عالم آن غذا را فراموش کرده ای و شب و روز تن را ‏میپروری».‏
عبارت تضمین شده در این مقوله در ضمن حدیث مبارکه یی از رسول خدا  صلی ‏الله علیه وسلم به روایت بخاری و مسلم از ابی هریره رضی الله عنه چنین آمده ‏است: «نهی رسول الله عن الوصال فی الصوم فقال له رجل انک تواصل یارسول ‏الله قال: و ایکم مثلی انی ابیت یطعمنی ربی ویسقینی».‏


‏3- ارائۀ تأویلات عرفانی در سایۀ نصوص شرعی‏
خطابه های مولانا در فیه مافیه اندیشه های عرفانی را از لابلای نصوص شرعی ‏به دست میدهد, اما با تأویلات عارفانه و به طرزی که از معنا و مفهوم متعارف در ‏نزد همگان عدول صورت گرفته است. چنین کاربردی در متن فیه مافیه این گونه ‏توضیح داده شده است: «بدان که هر بیتی و حدیثی و آیتی که به استشهاد آرند, ‏همچون دو گواه است واقف بر گواهیهای مختلف, به هر مقامی گواهی دهند مناسب ‏آن مقام... در هر قضیه که حاضر شوند بر وفق آن گواهی دهند, صورت گواهی ‏همان باشد و معنا دیگر... اللون لون الدم و الریح ریح المسک...».‏
ملاحظه میشود که ضمن بیان نحوۀ استشهاد به آیات و احادیث و برداشت ‏تعبیرهای متفاوت از آنها در حالات و مقامات گوناگون, بخشی از حدیث مبارکه ‏یی را نیز به استشهاد گرفته است. این حدیث را بخاری و مسلم از ابی هریره این ‏گونه روایت کرده اند: «لا یکلم احد فی سبیل الله  والله اعلم بمن یکلم فی سبیله الا ‏جاء یوم القیامه و جرحه یثعب دماً اللون لون الدم والریح ریح المسک».   ‏

‏4- تأویل عرفانی آیات با تمثیل و قیاس عقلی‏
در فیه ما فیه در برخی موارد ضمن ارائۀ تأویلات عرفانی در باب معانی آیات  از نوعی ‏تمثیل و قیاس عقلی کار گرفته شده است؛ به گونۀ مثال: در باب اینکه صحبت و دیدار ‏کاملان تأثیری مثبت در دل معاشران وارد میکند به یکی از آیات الهی این گونه استشهاد ‏شده است: «دوستان را در دل رنجها باشد که به هیچ دارویی خوش نشود, نه به خفتن, نه ‏به گشتن نه به خوردن الا به دیدار دوست که لقاء الخلیل شفاء العلیل, تا حدی که اگر ‏منافقی میان مومنان بنشیند, از تأثیر ایشان آن لحظه مومن میشود؛ کقوله تعالی: واذا لقوا ‏الذین آمنوا قالوا آمنا....فکیف که مومن با مومن بنشیند, چون در منافق این عمل میکند, ‏بنگر که در مومن چه منفعتها کند...».‏
در اینجا تعبیر عرفانی جالبی ارائه شده است؛ یعنی آنگاه که صحبت و مجلس مومن در ‏منافقان اثر نماید و آن را به اظهار ایمان وامیدارد, چه گونه در مومن اثر ندارد؛ بلکه اثر ‏بهتر و شایسته تری خواهد داشت.‏


‏5- هشدار از ضررهای شیخهای ناقص با مدلول آیات
در تصوّف و عرفان اسلامی صحبت پیر و و ارادت به مرشد را ضرورت سلوک پنداشته ‏اند و بدان توصیه شده است؛ اما در فیه مافیه در پرتو مفاهیم تصوص شرعی از صحبت ‏مرشد ناقص هشدار داده شده و برای ضرورت اجتناب از چنین افرادی, تعبیر و ‏استشهادی عارفانه از آیات صورت گرفته است. در این زمینه میخوانیم: «...مریدی که ‏پرورش از مرد حق یابد, روح اورا پاک و پاکی باشد و کسی که از مزوّری و سالوسی ‏پرورده شود و علم از او آموزد, هچون آن شخص حقیر و ضعیف وبی بیرون شو از ‏تردّدها باشد و حواس او کوته بود والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور ‏الی الظلمات».‏
آیۀ مبارکه در شأن کافران نازل شده که طاغوت شان آنان را به سوی تاریکیهای کفر و ‏گمراهی میکشاند؛ اما با تعبیر عارفانۀ مولانا به مرشدان ناقص نیز مصداق پیدا میکند که ‏باعث گمراهی پیروان خود میشوند.‏


‏6- حکمت بعثت انبیا با تعبیرهای عارفانه از نصوص
مولانا در فیه مافیه متابعت از پیامبران الهی را راه رسیدن به حقیقت دانسته است. او ‏عقیده دارد که انسانها همه در اصل فطرت, پاکیزه اند, اما با کدورتها میآمیزند؛ بنا بر این ‏پیامبران علیهم السلام برای صفاسازی انسانیت از تیرگیها آمده اند و برای پاک شدن و ‏تزکیه باید به ایشان مراجعه کرد. در این زمینه در فیه مافیه آمده است: «در سرشت آدمی ‏همه علمها در اصل سرشته اند... لیک چون آمیخته شد با خاکها یا رنگهای دیگر, آن ‏خاصیت و آن دانش از او جدا شد و او را فراموش شد, حق تعالی انبیا و اولیا را فرستاد؛ ‏همچون آب صافی بزرگ که هر آب تیره و حقیر که در او آید از تیره گی و از رنگ ‏عارضی خود برهد. و چون خود را صاف بیند و بداند که اوّل من چنین صاف بودم و ‏تیرگی و رنگها عارضی بود, یادش آید و بگوید: هذا الذی رزقنا من قبل. پس انبیا و اولیا ‏مذکران باشند اورا از حالت پیشین... اکنون هر آب تیره که آن آب بزرگ را شناخت, ‏شناخت که من از وی ام و از آن وی ام, در آن آمیخت, و آن آب تیره که آن را نشتاخت و ‏او را غیر خود دیدع پناه به رنگها و تیرگیها گرفت تا با بحر نیامیزد و از آمیزش بحر ‏دورتر شود؛ چنان که فرمود: فما تعارف منها ایتلف و ما تناکر منها اختلف.‏


‏7- خودشناسی و ادای مسئولیت در پرتو آیات
در فیه ما فیه به ارزش خود شناسی در پرتو تصوص شرعی توصیه هایی صورت گرفته ‏است. مولانا عقیده دارد که بشریت در جهان برای هدف خاصی آفریده شده است که ‏عبارت از امانت تکلیفهای شرعی است که در رأس همه شناخت خویشتن قرار دارد و در ‏صورت عدم انجام این کار و ظیفۀ اصلیش را انجام نداده است. وی میگوید: «...آدمی در ‏این عالم برای کاری آمده است و مقصود آن است, چون آن نمیگذارد پس هیچ نکرده باشد: ‏انا عرضنا الامانۀ علی السموات والارض والجبال فابین...».‏
به نظر مولانا مصروف شدن انسان به امور دیگر و بی توجهی به مقصد آفرینش ‏خویشتن, لاابالیگری و خوار شمردن انسانیت انسان است. وی میگوید: «...اگر تو گویی ‏که اگر آن کار نمیکنم, چندین کار از من میآید, آدمی را برای آن کار نیافریده اند, (این) ‏همچنان باشد که تو شمشیر پولاد هندی ... که در خزاین ملوک یابند آورده باشی و ساطور ‏گوشت گندیده کرده... یا کارد مجوهر را میخ کدویی شکسته کرده ای که من مصلحت ‏میکنم و کدو را بر وی میآویزم و این کارد را معطل نمیدارم..».‏
در اینجا در باب شناخت قدر و منزلت انسان به آیه یی که در شأن شهیدان و جانبازان راه ‏حق نازل شده استشهاد صورت گرفته است واز آن مفهومی عارفانه به دست آمده است. ‏چنانچه میخوانیم: «...ترا حق تعالی قیمت عظیم کرده است و میفرماید: ان الله اشتری من ‏المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنۀ.‏


‏8- تهذیب نفس در سایۀ تأویل عرفانی نصوص‏
همه اهل عرفان تزکیۀ نفس را از امور اجتناب ناپذیر میدانند؛ اما مولانا آن را نخستین ‏کار تلقی کرده است و برای اثبات آن به حدیثی استشهاد نموده که بیانگر چیزی دیگر, ‏یعنی تصدّق و انفاق مال و دارایی برای خود و اهل و نزدیکان, میباشد. وی میگوید: ‏‏«...جنگ اول با خویشتن کند واخلاق خود مهذب گرداند؛ ابدأ بنفسک و هم تصیحتها با ‏خویشتن کند...».‏
ملاحظه میشود که وی بخشی از حدیث مبارکه یی را تضمین کرده است که در مورد ‏انفاق مال و ثروت آمده است و آن حدیث بر مبنای روایات محدّثین چنین است: «ابدأ ‏بنفسک فان فضل شئ فلاهلک فان فضل شئ عن اهلک فلذی قرابتک فان فضل عن ذی ‏قرابتک شئ فهکذا و هکذا».‏


‏9- ارزش تحصیل یقین در پرتو آیات و احادیث
مولانا در فیه مافیه, در پرتو نصوص شرعی, با تأویلات عرفانی یقین را یقین را نهایت ‏راه دانسته است که سالک برای رسیدن به ان در مسیر راه باید دارای حسن ظن و گمان ‏نیکو باشد. او میگوید: «صفت یقین, شیخ کامل و ظنّهای نیکو راست مریدان اوشد, علی ‏التفاوت...».‏
مولانا در این مبحث به حصول افزایش تدریجی یقین از اثر حسن ظن به شریعت الهی در ‏ضمن حدیث مبارکه یی اشاره کرده است که پیامبر صلی  الله علیه و سلم در شأن ابوبکر ‏صدیق رضی الله عنه بیان فرمودند. در این زمینه میگوید: «هر ظنی که افزونتر است, آن ‏ظنّ به یقین نزدیک تر و از انکار دورتر, لو وزن ایمان ابی بکر...». ‏
در این عبارات به حدیثی استشهاد شده که پیامبر صلی  الله علیه و سلم در بارۀ ابوبکر ‏رضی الله عنه فرموده اند و متن کامل آن این چنین است: «لو وزن ایمان ابی بکر بایمان ‏العالمین لرجح». و ابوبکر رضی الله عنه از حسن ظن به رسول خدا چنین منزلتی را ‏کسب کرده بود.‏
مولانا ابراز نظر میکند که با حسن ظن اوج مراتب یقین نصیب برخی از بندگان میشود و ‏برای اثبات این امر به روایتی از علی کرّم الله وجهه تمسک میجوید که فرموده است: «لو ‏کشف الغطاء ما ازددت یقیناً».‏


‏ 10- تماس به امور عقیدتی در روشنی آیات‏
مولانا در عقیده اش با جمهور اهل سنت هماهنگ بوده است؛ حتی در پاره یی از امور ‏عقیدتی که میان اهل تصوف و فقها تفاوت وجود دارد وی جانب فقها را داشته است. او در ‏مورد دیدار حق تعالی در دنیا مانند فقها عقیده دارد که اوتعالی از دید بندگان در حجاب ‏است و انسانها او را دیده نمیتوانند؛ چنانچه میگوید: «حق تعالی چون بر کوه با حجاب ‏تجلی میکند,او نیز پر درخت و پرگل و سبز و آراسته میگردد وچون بی حجاب تجلی ‏میکند, او را زیر و زبر و ذرّه ذرّه میگرداند؛ فلما تجلی ربه للجبل جعله دکّاً...».‏
از سخن مولانا به طرز غیر مستقیم عدم رویت پروردگار در دنیا دانسته میشود؛ زیرا به ‏آیه یی استدلال شده که سرگذشت موسی علیه السلام را بیان میدارد که در طلب دیدار بود ‏ولی رویت حق تعالی نصیب وی نشد.‏
عدم امکان دیدار اوتعالی در دنیا از اموری است که مورداتفاق جمهور دانشمندان امت ‏اسلامی است؛ هر چند شماری از اهل تصوف ثبوت دیدار حق تعالی در شب معراج را ‏برای پیامبر صلی  الله علیه و سلم ثابت دانسته اند.‏


‏11- توجه به اصلاحگری با دیدی عارفانه از نصوص
مولانا زندگی در اجتماع به منظور اصلاح جامعه را از انزوا و خلوت گزینی بهتر میداند ‏و نیز زیارت امرا و رفتن به دربار بدین منظور را روا دانسته است. او از حدیث مبارکۀ ‏‏«شر العلماء من زار الامراء و خیر الامراء من زار العلماء...» که در بارۀ مذمّت علمای ‏درباری و توصیف علمای دور از دربار وارد شده با تأویلی عرفانی مفهوم دیگری را به ‏دست میدهد و میگوید: «خلقان صورت این سخن را گرفته اند که نشاید عالم را به زیارت ‏امیر آید تا از شرور عالمان نباشد, معنیش این نیست که پنداشته اند, بلکه معنیش این است ‏که شرّ عالمان آن کس باشد که او مدد از امرا گیرد و صلاح وسداد او به واسطۀ امرا ‏باشد...». برای توضیح این امر اضافه کرده است: «و چون عالم... اولاً و آخراً علم او ‏برای خدا باشد و طریق و ورزش او بر راه صواب بود... این چنین عالم اگر به نزد امیر ‏رود به صورت مزور باشد و امیر زایر؛ زیرا در کل احوال, امیر از او میستاند و مدد ‏میگیرد و آن عالم از او مستغنی است...».‏


نتیجه گیری
از مطالعه و دقت در فیه مافیه که از آثار ارزشمند عرفان اسلامی و زبان دری است, به ‏این نتیجه میرسیم که بنیاد اندیشه ها و افکار مولانا را نصوص کتاب و سنت تشکیل  داده ‏است. مولانا همیشه با کلام الهی و سنّت نبوی محشور بوده و از این دو سرچشمۀ زلال و ‏بزرگ فیض برده است؛ چنانچه در فیه مافیه تقریباً هیچ مقالی وجود ندارد که در آن از ‏کتاب و سنت استفاده صورت نگرفته باشد.‏
میزان استفادۀ مولانا از نصوص کتاب و سنت و محشور بودن وی با این دو منبع فیض ‏بخش در فیه مافیه و سایر آثارش میرساند که وی سخت پایبند شریعت الهی و احکام آن ‏بوده و هیچگاهی از آن تخلف نمیورزیده است.‏
او راه رسیدن به حق و رمز موفقیت و کامیابی را در پیروی از شرایع الهی و متابعت ‏پیامبران میداند که آخرین شان محمد رسول الله  صلی  الله علیه و سلم میباشند. وی تزکیه ‏و تهذیب نفس را از لوازم سلوک دانسته که باید بر وفق شریع الهی صورت گیرد. همچنان ‏او زندگی اجتماعی همراه با اصلاحگری را بر تخلی و انزوا ترجیح میدهد و اصلاح ‏جامعه را وظیفۀ همه مومنان به ویژه اهل دانش و معرفت معرفی میدارد.